استخدام بادیگارد برای مرغ فروشی ها!!
با اوج گیری اعتراضات مردمی در جمهوری آذربایجان نسبت به اقدامات ضد دینی دولت این کشور و برگزاری مسابقات یوروویژن، شعار نویسی های جالبی در خیابان های این کشور مشاهده می شود.
شهر های آذربایجان این روزها شاهد اعتراضات مردمی نسبت به مشکلات معیشتی و نیز تدارک برای برگزاری رژه همجنس گرایان و مسابقه پرهزینه یوروویژن است و در خیابان های این کشور شعارهای با مضمون "مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین می باشد"، "کل یوم عاشورا ..... کل ارض کربلا"، "اگر تقوا نباشد برای بشر آزادی وجود ندارد " و چقدر زیادند کسانی که بواسطه ی زبان هلاک می شوند" دیده می شود.
اقدام دولت آذربایجان در برگزاری رژه هم جنس بازان در حالی است که اکثر جمعیت این کشور را مسلمانان تشکیل می دهند و جالبتر اینکه درسال 88 باكو به عنوان پايتخت فرهنگي جهان اسلام معرفي شده بود.
مسابقه ی یوروویژن (Eurovision Song Contest) یک مسابقه یبین المللی موسیقی است که از سال 1956 م. به صورت سالیانه برگزار می شود. طبق قوانین مسابقه، کشورهای فعال عضو اتحادیۀ پخش اروپا امکان شرکت در این مسابقه را دارند.
مسابقات یورو ویژن هرچند در ظاهر به عنوان مسابقات موسیقی نامیده می شود، اما در حقیقت فستیوال ترویج ابتذال می باشد و استفاده از عنوان مسابقات موسیقی صرفا به منظور کاهش حساسیت مردم کشورهای میزبان به کار می رود.
رژه همجنس گرایان، ترویج فرهنگ برهنگی، قبحزدایی از تحریکات جنسی و اقداماتی از این دست از جمله شاخصه های مسابقات یورویژن میباشد.

مرگ سرخ بهتر از زندگی ننگین می باشد.

پیامبر اکرم(ص): «مَثَل اهل بیت من در میان شما مَثَل کشتی نوح است. هر کس به این کشتی سوار شود، نجات مییابد و هر کس نپذیرد، غرق میشود.»

کل یوم عاشورا ..... کل ارض کربلا

اي موسي! توبه را زود انجام بده و گناه را براي بعد بگذار.


اگر مسلمانان به آموزه های قرآن عمل کنند قدرت های بزرگ نمی توانند بر آنان مسلط شوند

اگر تقوا نباشد برای بشر آزادی وجود ندارد

آتش شما را احاطه می کند، اگر به ظالمان کمک کنید

چقدر زیادند کسانی که بواسطه ی زبان هلاک می شوند


ماهنامه سینما زسانه در چهارصد و چهل و پنجمین شماره خود با انتشار کاریکاتوری به پوچ بودن جایزه اسکار پرداخته است.

|
| ||||||
|
شهید عبدالناصر کشاورزیان به تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۳۸ در فراشمحله بهشهر از توابع استان مازندران به دنیا آمد. پدرش شیخ اسماعیل روحانی و مادرش نیز شاعره بود که به همین علت به شاعره شهر شهره بود. شهید کشاورزیان بعد از گرفتن مدرک فوق دیپلم معلمی را از مدرسه ابتدایی آیت الله مدنی روستای جوبنه آغاز کرد. عبدالناصر فعالیتهای مذهبی خود را از پایگاه بسج مسجد امام حسین (ع) در همان جوبنه شروع کرده و تدریس در کلاس های قرآن، سیر مطالعاتی کتب شهید دستغیب و شرح و تفسیر نهج البلاغه را آغاز کرد. با شروع جنگ شهید عبدالناصر کشاورزیان وارد جبهه شد و سر انجام در ۱۱/3/۶۷ در عملیات بیت المقدس ۷ به شهادت رسید. خانواده کشاورزیان علاوه بر عبدالناصر، حسین و حجت الله را نیز تقدیم خدا کرده است. روحمان با یادشان شاد ![]() معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان، نفر دوم از سمت راست
![]() شهید کشاورزیان، در جمع هم دانشگاهیان (نفر اول از راست تصویر)
![]() معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان، نشسته نفر اول از سمت راست
![]() معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان، سمت راست تصویر |
|
نظر شهید رجایی در باره ی معلم
معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک معلم شهید رجایی |


وقتي صداي امام (ره) را از راديو مي شنيد اشك از چشمانش سرازير مي شد . مي پرسيدم چرا گريه مي كني؟ در جوابم ميگفت:من امام را خيلي دوست دارم از اين مي ترسم كه نتوانم پيام هايش را بطور احسن انجام دهم . اطاعت از رهبري براي من مهم است ، من براي اسلام به جبهه آمدم .اسلامي كه الان ما داريم ، امام براي ما آورده است .مي ترسم نتوانم نداي رهبر را لبيك بگويم .*
*شهيد اللهيار جباري

امير المومنين (ع)يا شاه مردان.... شهادت را نصيب ما بگردان
ياعلي







ادامه مطلب ادامه مطلب.......
اي پيش پرواز کبوترهاي زخمي!
باباي مفقود الاثر! باباي زخمي!
تا ياد دارم برگي از تاريخ بودي
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توي کتابم هر چه بابا آب مي داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
يک بار هم از گير و دار قاب رد شو!
از سیم های خاردار قاب رد شو
برگرد! تنها يک بغل باباي من باش!
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش
اي دست هايت آرزوي دست هايم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم
شايد تو هم شرمنده ي يک مشت خاکي
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی
عيبي ندارد خاک هم باشي قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است
اي عکس هايت روي زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

السلام عليك يا فاطمه زهرا (س) 
اي كشتي شكسته كه پهلو گرفته اي
بر گو چرا تو دست به پهلو گرفته اي
گل را خدا براي سرور آفريده است
اي گل چرا به غصه و غم خو گرفته اي
گاهي ز درد شانه ز دل آه مي كشي
گاهي ز درد دست به بازو گرفته اي
از ماجراي كوچه نگفتي به من ، بگو
اكنون چرا ز محرم خود رو گرفته اي
ديوار گشته است عصاي تو باز هم
بينم كه دست خويش به پهلو گرفته اي
هرگه در به روي علي باز مي كني
خوشحال مي شدم كه تو نيرو گرفته اي
از فتنه مفسدان به تنگ آمدهايم
بر محو فساد بيدرنگ آمدهايم
از سستي ما دوباره جان ميگيرند
اينبار چو شير بهر جنگ آمدهايم
***
هر چند به دست فتنهگر مضروبيم
در چشم خلايق جهان محبوبيم
چون فتنه ز كروبي و از موسوي است
ما بر سر خصم فتنهگر ميكوبيم






بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاین بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن
من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش
من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو دیوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان
اینهمه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی،کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دورو پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت:
" ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"
«بسم الله الرحمن الرحيم»
علی بن اسباط در کتاب نوادر، از عبید بن زراره و ابوعمر، و کشّی در کتابش از عبید بن زراره نقل کردهاند که:
خدمت امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم و ابوعباس نزد آن حضرت بود.
عرض کردم: شخصی بنیامیّه را دوست دارد، آبا او با آنهاست؟
فرمود: بلی!
عرض کردم: شخصی شما را دوست دارد، آیا او با شماست؟
فرمود: بلی!
عرض کردم: اگرچه زنا کند و اگرچه دزدی کند؟
میگوید: امام به ابوعباس نگاه کرد و همینکه غفلتی از او مشاهده کرد، با اشارۀ سر به من فرمود: بلی!
منبع: الکشّی: 336 ح 617، بحارالانوار: 68/113 ح 29، نوادر علی بن اسباط:

گفتم شبی به مهــدی، بردی دلم ز دستم
من منتظر به راهت، شب تا سحر نشستم
گفتا: چکـــار بهــــــتر از انتــــظار جانـــــان؟
من راه وصــــل خود را بر روی تــــو نبستم
گفتـــم دلــــــم نــدارد بیتو قــــــرار و آرام
من عُقـــدۀ دلم را امشـــب دگـر گسستم
گفتا: حجــــاب وصـلـم باشد هـــــوای نفست
گر نفس را شکستی، دستت رسد به دستم
گفتم: ببخش جـــرمم، ای رحمـــت الهی
شرمنـــدۀ تو بودم، شرمنــــدۀ تو هستم
گفتا: هــــزار نوبت از جــرم تو گذشتــــم
پــروندۀ تو دیدم، چشــــمان خود ببستم
گفتا: مبــاش نـــومیـد از خـــانۀ امیــــدم
من کی دل محبّ شـرمنده را شکستم؟
(سیدحسین هاشمینژاد)
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
حالا پشت پنجره چیزی نیست
جز کویری گسترده تا افق
با آسمانی کبود و مه آلود
همان طور که اولش نقاشی کرده بودند

باز هم از همه شما عزیزان برای به نمایش درآمدن اینگونه عکسها عذرخواهی میکنم
برای دیدن تمام عکسها به ادامه مطلب مراجعه فرمائید

به قلاده ی نفس گشتم اسیر شدم زار و شرمنده و سر به زیر
تهی دستم و بی نوا و فقیر مرا کس نخواند ذلیل و حقیر
مقامم بُوَد بس بزرگ و خطیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
حسین ازکرم انتخابم کند غلام غلامش خطابم کند
گدای در خود حسابم کند بهشتم بَرَد یا عذابم کند
به عشقش اسیرم اسیرم اسیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
خیالش زمن دلربایی کند غمش دردلم خودنمایی کند
نوایش مرا نینوایی کند ولایش مرا کربلایی کند
بدانند خلق از صغیر و کبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
منم عار او، او بود یارمن زلطف و کرامت، خریدار من
نبودم که او بوده دلدار من غمش شد انیسِ دل زار من
از آن دم که مادر مرا داده شیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
اگر چه گنه کار و آلوده ام به خاک مزارش جبین سوده ام
دمی بی ولایش نیاسوده ام گرفتار و دلداده اش بوده ام
از آن دم که آب و گلم شد خمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
زخون جگر پاکِ پاکم کنید سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
به زخم جبین پیمبر قسم به رخسار خونین حیدر قسم
به محسن، به زهرای اطهر قسم به سبطین و عباس و اکبر قسم
به هفتاد و دو عاشق بی نظیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
دریغا که شد خاک صحرا کفن بر آن کشته ی پاره پاره بدن
تنش پاره پاره تر از پیرهن سرش نوک نی با خدا هم سخن
نگاهش سر نی به طفلی صغیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
به سردار بی لشگر کربلا به سرهای لب تشنه از تن جدا
به قرآن زیر سُم اسب ها به خونی که شد خونبهایش خدا
به جسمی که او را کفن شد حصیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
به هر کوی و هر بزم و هر انجمن سرم خاک پای حسین و حسن
پدر در دوگوشم سرود این سخن که ای نازنین طفل دلبند من
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا
شد كوچههاي ايران مشكين ز اشك سارا
سارا لباس پوشيد، با جبههها عجين شد
در فكه و شلمچه، دارا به روي مين شد
چندين هزار دارا، بسته به سر سربند
يا تكه تكه گشتند يا كه اسير و در بند
ساراي ديگري در، مهران شده شهيده
دارا كجاست؟ او در، اروند آرميده
دوخته هزار سارا چشمي به حلقه در
از يك طرف و ديگر چشمي ز خون دل، تر
سارا سؤال ميكرد، دارا كجاست اكنون؟
ديدند شعلهها را در سنگفرش مجنون
خون گلوي دارا آب حيات دين است
روحش به عرش و جسمش، مفقود در زمين است
در آن زمانه رفتند، صدها هزار دارا
در اين زمانه گشتند دهها هزار دارا
با خون و چنگ و دندان، دشمن ز خانه رانديم
اما به ماهواره تا خانهاش كشانديم(!)
عکسهای بزرگتر و ادامه را در ادمه ی مطلب مشاهده کنید
یه خواهش دیگه :استقالیها و پرسپولیسی های عزیز از دیدن عکسهای زیر صرف نظر کنند بنده هیچ مسئولیتی رو قبول نمی کنم

تصمیم گرفتم برای که روحیتون عوض بشه چندتا فتوکاتور باحال بذارم
ادامه در ادامه ی مطلب

دموکراسی آمریکایی
به دموکراسی ادعایی آمریکا در خاورمیانه اشاره شده که در حال سقوط در یک استخر خالی از آب است!
تنهای
ی اعراب
به تمایلات "باراک اوباما" که همواره به جانبداری از اسرائیل می پردازد اشاره شده که هیچ توجهی به جهان عرب نداشته و رژیم اسرائیل را در آغوش گرفته است.
دو کاریکاتور بالا از روزنامه الشرق الاوسط بود.
ترسیم مرزها
روزنامه العرب الیوم اردن در کاریکاتوری نگاهی ویژه به مسئله تعیین مرزهای رژیم اسرائیل و فلسطین طی مذاکرات سازش داشته است. این کاریکاتور در واقع اهرم اصلی ترسیم مرزهای را یک کاتر اسرائیلی دانسته که با توجه به تمایلات تل آویو مرزها را تعیین خواهد کرد.
مذاکراتی کاملا برابر
روزنامه الرایه قطر در بخش کاریکاتور روز خود به مسئله مذاکرات سازش توجه کرده که در آن نقش طرف فلسطینی بسیار کوچک بوده و تل آویو تعیین کننده همه مسائل مهم است. بر این اساس طرف فلسطینی در آماده کردن قلیان برای طرف اسرائیلی است!
پرنده بی رمق صلح
روزنامه الوطن قطر نیز در کاریکاتوری بر مسئله شهرکسازی رژیم صهیونیستی اشاره کرده که مذاکرات را به چالش کشیده است. بر این اساس، پرنده صلح دیگر توان حرکت ندارد و با عامل شهرکسازی از حرکت باز ایستاده است. البته کاری هم از دست اوباما بر نمی آید.
پیشنهاد می کنم تصاویر ادامه مطلب را مشاهده نکنید..
ای مسلمانان بیدار شوید
ای مسلمانان نسل کشی یهودرا ببینید
برادرانتان را خواهرانتان را با بدترن وضع می کشند و شما ساکتید و می گویید چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامست؟؟؟؟؟
ای مسلمانان به داد مظلومان عالم برسید مگر شرط مسلمانی کمک به مظلوم نیست؟؟؟؟؟؟؟
مگر شرط مسلمانی مقابله با ظالم نیست؟؟؟؟؟
کجاست غیرتمان؟؟؟؟؟ کجاست دینمان؟؟؟؟؟ کجاست؟؟؟؟ کجاست؟؟؟/
اتحاد نحس یهودی - مسیحی، بر ضد مسلمانان چیز تازه ای نیست، در قرآن کریم دست کم دو آیه وجود دارد که این هم پیمانی شوم را نشان می دهد:
"وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى تِلْكَ أَمانِيُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين" بقرة، ۱۱۱: و گفتند هرگز كسى جز يهودى و مسيحى به بهشت در نمىآيد، اين آرزوى آنهاست، بگو: اگر راست مىگوييد هر برهانى داريد بياوريد.
و نیز: "وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى تَهْتَدُوا..." بقرة، ۱۳۵: و گفتند: يهودى يا مسيحى باشيد تا رهیافته باشید... . و ا ینک کینه یهودی - مسیحی در حمایت از سکینه مرتکب فحشا و قتل و سکوت در قبال سکینه های معصوم و بی گناه:
تصاویر در ادامه مطلب

تصویر را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید
در ذیل ده بالگرد فوق جنگنده را که در حال حاضر جزو برترین های جهان محسوب می شود را با مشخصات فنی براتون گذاشتم:
تصاویر بزرگتر و همچنین ادامه رو در ادامه ی مطلب مشاهده کنید نظر فراموش نشه


تصاویر بزرگتر و همچنین ادامه رو در ادامه ی مطلب مشاهده کنید
در همین حال یکی از مخاطبان آخرین در بخش نظرات مخاطبان اعلام کرد که این عکس مربوط به سال 1372 واقع در روستای معروف فردو در قم است و فرد حاضر در کنار رهبر انقلاب پدر 3 شهید است.







عاشقی هم بد دردیه.



| باز اينک ياد ياران کردهام
ياد آن پروانههاي سوخته جبهه سرداران گمنامت کجاست وه که گوهرهاي خود گم کردهايم ياد جبهه ، ياد مجنون کردهام يادجبهه ، ياد شبهاي کمين ياد اشک و نالههاي نيمه شب ياد ياران بسيجي کردهام اينک اين دل ياد شرهاني کند ياد همت ، سرفراز دارها عشق را سر فصل جانبازي کنم کو ز جام عاشقي سرمست شد سرنوشت عاشقي يکسربلاست اشک غم بر گونهها افشاندهايم مرگ ياران ، رمز و راز زندگياست گر به دنيا بهر ما کاشانه نيست يارب اينک درد ما را چاره کن |
ياد گلزار بهاران کردهام
آتشي اندر دلم افروخته سرخوشان جرعه جامت کجاست ما برادرهاي خود گم کردهايم ياد بدر و ياد کارون کردهام ياد رفتن در ميان دشت مين ياد بيتابي و عشق سوز شب ياد شبهاي دوئيجي کردهام ياد خرازي و رداني کند ياد ايثار جلال افشارها ياد همت ، ياد خرازي کنم چون اباالفضل علي(ع) بيدست شد راهبيدردان ز راه ما جداست عاشقان رفتند و ما وا ماندهايم ماندن ما ، معني شرمندگياست بهتر از الطاف صاحب خانه چيست؟ در رهت چون عاشقي ، آواره کن |
صلوات
هیچ کس منتظر خواب تو نیست
که به پایان برسد
لحظه ها می آیند
سالها می گذرند
و تو در قرن خودت می خوابی
هیچ پروازی نیست
برساند ما را
به قطار دو هزار
و به قرن دگران
مگر انگیزه و عشق
مگر اندیشه و علم
مگر آئینه و صلح
و تقلا و تلاش
بخت از آن کسی است
که مناجات کند با کارش
و در اندیشه یک مساله خوابش ببرد
و کتابش را بگذارد در زیر سرش
و ببیند در خواب
حل یک مساله را
باز با شادی درگیری یک مساله بیدار شود

ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)
سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)
قدر فلك را كمال و منزلتى نیست
در نظر قدر با كمال محمد (ص)
وعده دیدار هر كسى به قیامت
لیله الاسرى شب وصال محمد (ص)
آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى
آمده مجموع در ظلال محمد (ص)
عرصه گیتى مجال همت او نیست
روز قیامت نگر مجال محمد (ص)
و آن همه پیرایه بسته جنت فردوس
بو كه قبولش كند بلال محمد (ص)
همچو زمین خواهد آسمان كه بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص)
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد (ص)
شاید اگر آفتاب و ماه نتابد
پیش دو ابروى چون هلال محمد (ص)
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمىگیرد از خیال محمد (ص)
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى
عشق محمد(ص) بس است و آل محمد(ص)
"سعدى شیرازى"
شعری زیبا از مداح اهل بیت حاج عبدالرضا هلالی در مورد ولایت.

مادرم ذهن مرا میزد ورق
شیر میدادم به عشق شیر حق
دفتر مشقم ز برگ یاس بود
آب بابایم همان عباس بود
گفتم از چه عشق شان رتبت است
آریا اکنون زمان خدمت است
ثبت نام کوی جانبازی شدم
بعد از آن راهی سربازی شدم
نام من سرباز کوی عترت است
دوره آموزشی ام هیئت است
ارتش حیدر محل خدمت است
بهر جانبازی پی هر فرصت است
در مصاف کفر هستم بی شکست
چون سلاحم دین و ایمان من است
رنگ پیراهن نه رنگ خاکی است
زینب آنرا دوخته پس مشکی است
اسم رمز حمله ام یاس علی
افسر مافوقم عباس علی
یارقیه بهترین اسم شب است
آن دعای صبحگه یازینب است
گرچه من سرباز هیچ و ساده ام
سرخوشم مهدی بود فرمانده ام
گرچه شد فرمانده ام غایب ولی
دل خوشم بر نایبش سیدعلی